بعد از این چند صباح به کجا باید رفت ؟
با کدامین توشه به سفر باید رفت ؟
من نپرسیدم هیچ ٬ هیچکس نیز نگفت
نوجوانی سپری شد ٬ به بازی ٬ به فراغت ٬ به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
بعد از آن باز نفهمیدم ٬ که چه سان عمر گذشت ؟
لیک گفتند همه : که جوان است هنوز بگذارید جوانی بکند ٬ بهره از عمر برد ٬ کامروایی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این باز ٬او را عمری است
یک نفر بانگ آورد که او ٬ از هم اکنون باید ٬ فکر آینده کند
دیگری آوا داد : که چو فردا شود ٬ فکر فردا بکند
سومی گفت : همانگونه که دیروزش رفت ٬ بگذرد امروزش ٬ همچنین فردایش .
با همه احوال ٬ من نپرسیدم هیچ
که چه سان دی گذشت ؟ !
آن همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت
نه تفکر ٬ نه تعمق و نه اندیشه دمی
عمر بگذشت ٬ به بی حاصلگی و بی خبری
چه " توانی " که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت
قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی
هیهات !!!
ادامه دارد............

