به نام داریوش سرور دلشکستگان
دلم بسيار گرفته است ...
در پاشنه در ماندن و رفتن ايستاده ام و به خود مي گويم اين ...
راه كدام است كه نه پيش و نه پس توانم رفت ؟ ...
همه آنهايي كه در كنج خلوت دلم مونس شده بودند رفته اند
دور يا نزديك ...
كم يا بيش ...
دلم بسيار گرفته است ...
از خويش ، از همه ... دوست يا آشنا ...
افسوس كه چه زود خورشيد مهرورزي رنگ غروب مي گيرد
در آشيانه عقاب ...
چه زود رنگ پاييز مي گيرد همه سبزينه هاي عاشقانه و دوستانه ...
و چه زود فراموش مي شوم از یادهای منتظر گذشته

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 16:26  توسط آرزو
|
