تبليغاتX
حرف های صمیمی

حرف های صمیمی

حرف های صمیمی

به نام خالق زیبایی ها

 

همه نقاشي شديم با دستاي تو مهربــــــون دو تا رو با هم کشيدي

 يکي رو بي همزبون به يکي نونوايي دادي به يکي يه لقمه نون

 اون يکي صد تا نشونه يکي بي نام و نشون به يکي قصر طلايي،

 به يکي گوشه خـاک يکي دو تا چتر داره، يکي مونده زير بارون

 بالاي نقاشيـــــتو دادي به هر کي پول داره ولي با اين همه پول

هيچکي محبت نداره پاييـــــن نقاشيتم درســـــته پولي نــــــدارن ولي

 چـهره اونا عشقــــو به يادم ميــــاره اي خــــدا کاري بـــکن از آدماي

 نقاشيـــت يکي هم پيـــدا بشـه بذر محبت بکاره .

 به حرکت ستارگان فکر کردم وبه اين نتيجه رسيدم که خوشيد هم يخها

 را اب ميکند ايمان  به وجود خدا باعث رفع نگرانيم شد دانستم که تنها

نيستم واينکه خدا راز هايم را فاش نميکند پس ميتوانم با او درد دل کنم

 بيا تا عرصه را براي غم تنگ کنيم ميگي چطوري ؟

                                                   بهش فکر نکنيم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:21  توسط آرزو  |