تبليغاتX
حرف های صمیمی

حرف های صمیمی

حرف های صمیمی

به نام معشوق حقیقی که وفایش ازلی و ابدی است

ميان فضای گيج اتاقم ،پنجره گم شده بود.

 

همه چيز ديوار بود ، ديوار بين من و خدا قرار گرفته بود

 

بيرون فرشته ها آواز می خواندند و باد برای آنها می رقصيد و خدا می خنديد

 

درون فقط ديوار بودو صدای سنگين سکوت.با او درد دل کردم.اما حرفم را نفهميد

 

باز حرف زدم و حرف زدم.اما باز نفهميد.برايش از آرزو گفتم. از اميد و انتظار

 

اما ديوار بود و ديوار .حرفهايم را گوش می کرد ،اما انگار نمی فهميد.

 

برگشتم و نا اميد در دنيای بزرگ تنهائی غوطه ور شدم 

 

صدائی ،سکوت مرا برآشفت

 

ديوار بود که ناله می کرد و با ناله هايش از هم باز می شد،و بازتر و بازتر

 

ديوار فرو ريخت.

 

ومن بهت زده ديدم که پشت ديوار فقط ديوار قطور ديگريست

 

و نه فرشته ای هست و نه خدائی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 4:29  توسط آرزو  | 

به نام آنکه عاشقان را معشوق قرار داد

ای کاش سکان زندگی را کمی به سمت صداقت برگردانیم و جاده خیس عشق

 

را سبز در پیش بگیریم . در امواج سبز لنگر بیاندازیم و رقص بی ریای ماهی ها

 

را به تماشا بنشینیم . کاش آنقدر محکم باشیم که طوفان از ما هزار فرسنگ بگریزد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 4:14  توسط آرزو  | 

به نام آفریده شده ای که فریادش تا عرش آسمان می رسد .

                                   

چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه...

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه...

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه...

يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت

ميشه....

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه...

يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی

نداره...

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه..

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد

می شه....

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 14:8  توسط آرزو  | 

به نام تک نوازنده گیتار عشق

دستت رو بذار روی قلبت این ساعت عمر که داره تیک تیک میکنه

 

جالبه همونی که به تو زندگی می ده شمارشه معکوس رو شروع کرده

 

منتظر باش اما معطل نشو

 

تحمل کن اماتوقف نکن

 

قاطع باش اما لجباز نباش

 

سریع باش اما گستاخ نباش

 

بگو اره اما نگو حتما

 

بگو نه ولی نگو ابدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 18:40  توسط آرزو  | 

به نام آنکه گیتار زندگی را به صدا در آورد

سر کلاس ریاضی بود که استاداومد دو خط موازی کشید رو تخته

 

خط پایینی نگاه به خط بالایی کرد تو دلش عاشقش شد

 

خط بالایی هم نگاه به خط پایینی کرد تو دلش عاشقش شد

 

در همین هنگام بود که استاد داد زد  دو خط موازی  هیچ وقت بهم نمی رسند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 2:9  توسط آرزو  |